اما در مورد استفاده از آبهاي گرم و معدني بايد تصور كرد كه هرگز دچار فترت نشد، هرچند در اين مورد هم روميان آن را به اوجي رسانده بودند كه تا بيش از هزار سال بعد به آن پايه نرسيد.
روميان در تشخيص چشمههاي با ارزش فراستي داشتند و بسياري از چشمههاي امروزي موجود در قلمرو ((امپراتوري روم)) را قبلاً آنان كشف و مورد بهرهبرداري قرار داده بودند.1
آثار گرمابهشناسي در سدههاي ميانه ضعيف است. بيشك در بسياري كتابهاي پزشكي فصلي راجع به حمام كردن هست، مثلاً
فصول ابن ميمون (دوازدهم ـ 2) و توضيحات ژان سنت آماندي (سيزدهم ـ 2) و ماينو دماينري در كتاب پزشكي خود از حمامهاي طبي بحث ميكنند، ولي رسالههاي جداگانه نادر است. يكي از قديمترين متنهاي گرمابهشناسي درباب
گرمابههاي پوتئولي منسوب به پيِتروي ابولي (دوازدهم ـ 2) و يا آلكادينوي سيراكوزي است؛2 راجر بيكن (سيزدهم ـ 2) رسالهاي درباب حمام كردن سالخوردگان نوشت؛ جنتيله دافولينيو ارزش گرمابه و آبهاي معدني را خاطرنشان شد و دربارهٴ حمامهاي لوكا بحث كرد؛ بُناونتورا دو كاستللي دربارهٴ آبهاي پورتا نوشت. جالب است كه همهٴ اين آثار به چشمههاي ايتاليا اشاره ميكنند ــ پوتئولي (نزديك ناپل). لوكا (نزديك پيزا) و پورتا (نزديك فلورانس)، البته بسياري چشمههاي ديگر هم از زمان روميان مورد استفاده بود و گهگاه در آثار سدههاي ميانه به آنها اشاراتي شده است.3
احياي علاقهٴ پزشكان به حمامها و چشمهها تنها در آثار لاتيني نبود، بلكه قبلاً به
فصول ابن ميمون اشاره كرديم. پيش از او ابنوافد اندلسي (يازدهم ـ 1)4 به عربي نوشت وترجمهٴ لاتيني كتابش در شمار آثار مهم گرمابهشناسي غرب درآمد. آنگاه به رسالهاي يوناني از پسلوس (يازدهم ـ 2) ميرسيم. در عبري هم رسالههاي متعددي وجود داشت،
فصول در سال 1277 و رسالههاي ماينو دماينري و بُناونتورا دو كاستللي فوراً به عبري ترجمه شدند. كتابي به زبان ارمني دربارهٴ چشمههاي كيليكيه به نرسس بالي نسبت داده شده است.
1. از سوي ديگر غفلت تقريباً كامل ما از چشمههاي آب گرم ممكن است ناشي از اين باشد كه هرگز مهاجران رومي در آمريكا ساكن نشدند! يا H. E.
(Sigerist: American spas in historical perspective (Bull. history of medicine
11, 133-47, 1942 ؛ يا ناشي از اين باشد كه آمريكاييان به هوشمندي مردم مديترانه در عصر مفرغ نيستند.
2. آلكادينوس سيكولوس پسر گرسينوس. او در سيراكوز به دنيا آمد و در 52 سالگي در گذشت. در سالرنو تحصيل كرد. پزشك امپراتور هنري ششم و فردريك دوم بود
(Choulant p. 313-1841).
3. مثلاً نك به كتاب جالب (Antonio Cocchi: Dei bagni di Pisa (Firenze 1750 . در آن به بسياري مآخذ سدههاي ميانه اشاره شده است.
H. P. J. Renaud: Ibn Wafid not Ibn al-Wafid (Isis 35, 29, 1944) .4